جلسه 17 کاردرمانی
پنج شنبه خیلی سریع اماده شدیم و رفتیم رشد
چون میخواستم ازمایشم ببرم بدی سعی کردم حسابی سیرت کنم
تو کاردرمانی که حسابی گریه کردی
جدیدا تا آقای سلیمانی رو میبینی میزنی زیر گریه
و میفهمی میخواد چیکار کنه!
مامان قربون چشمای نازت بره
بعد از کاردرمانی رفتیم ازمایشگاه زند
الهی برات بمیره مادری
سه تاشیشه ازت خون گرفتن
ولی استادانه ازت گرفت بیقراری نکردی گلم
و خیلی اروم خوابیده بودی و بازی میکردی
برای از ادرار هم یه مقدار اذیت شدم
باید دوبار ازت میگرفتم
یه دو ساعتی تو ازمایشگاه بودیم
یکی از آز ها رو نداشتن
وقتی تو ازمایشگاه زند کارمون تموم شد
رفتم سمت بیمارستان پارس که ببینم کی برای ان ازمایش ببرم
که ماشین تو بلوار کشاورز خاموش کرد
یه جونکی اومد کمک کرد و ماشین رو هل داد
منم زنگ زدم به بابایی و دعواش کردم
اخه بهش گفته بودم ماشین یه مشکلی پیدا کرده و کاری نکرده بود
شب هم با هم جروبحثمون شده بود
خیلی خسته بودم
از یه طرف ماشین
از یه طرف وقت دندانپزشکی
باید میرفتم خونه شمارو میذاشتم
وبه فاصله نیم ساعت بر میگشتم بلوار کشاورز
سر ازمایش و کاردرمانی اذیت شده بودم
و از نظر روحی هم چند روزی بود که خیلی داغون بودم
اومدم خونه و سر بابایی غر زدم و بعدم حسابی گریه کردم و رفتم
امیدوارم دیگه پیش نیاد ازت خون بگیرن
خیلی ناراحت شدم و بهم ریختم
خیلی مظلومی عزیزم
خیلی ....................


جلسه 17 کاردرمانی 